به <<اتاق آبی>>خوش آمدید<<اتاق آبی>>اتاق شماست<<اتاق آبی>>را به دوستان خود معرفی کنید...<<اتاق آبی>>اتاقي با تمام امكانات فقط براي تو

 .: Words Are Timeless :.

چه خوب اگر پر نورترین ستاره در مقابل  چشمهايمان  بدرخشد،و چه خوب!
 اگر بدانيم احتیاط را...


.: تبلیغات :.

 

 

 

همه چيز درباره کامپيوتر به زبان فارسی

 

 

 

 
 
استعفا نامه من
پروردگار محترم؛
احتراما، نظر به اينکه طي بررسي هاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به هيچ جايي نرسيده و موجبات شرمساريِ نسل بشريت را فراهم آورده ام، متمني است پيرو تبصرهء سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ ۱/۱/۱، معقده فيمابين ابرجد اينجانب- مشهور به « مثبت » - و حضرتعالي، استعفاي اين حقير را از مقامِ « انسانيت‌ » بپذيريد.

بديهي است مِن بعد اينجانب هيچ گونه مسووليتي در قبال انساني بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت نياز به اخذ حيات، لطفا مراتب را هر چه سريعتر به اطلاع عزرائيل برسانيد.

و من الله توفيق،
ح. ح.


زندگی مثل یک عبوره!

عبور از یک راه به ظاهر زیبا اما سرشار از نادیدنی ها

چیزهایی که دیده نمی شن  اما آن چنان روی زندگی آدم تاثیر می زارن که خود آدم هم نمی فهمه از کجا  خورده.

همه چیز بستگی به خود آدم داره

اگه بخواد می تونه از این دنیا برای خودش قفسی بسازه و خودشو توش اسیر کنه

و یا می تونه آزاد باشه اونقدر آزاد که از هیچ چیز حتی ،مرگ نترسه!

به امید روزی که من برسم .

برسم به جایی که حتی از مرگ نترسم،ترس...

من از آینده می ترسم

همیشه می ترسیدم

چون هیچ وقت آینده دلبخواهي نداشتم(باز هم خدا رو شکر)

امروز آینده ی دیروز است

نه!موضوع پول , دانشگاه , خانواده، خُب... و یا هر چیز دیگه ای نیست

موضوع منم

من

و من آینده ی دیروزم هستم

من آینده ای هستم که شکست خورده

بارها و بارها

متاسفم که نمی تونم همه چیز رو بهتون بگم و فقط مجبورم از پشت حاله ای حرفهام رو بزنم

فقط یک تقاضا دارم

یک خواهش

از دوستان عزیزم

و اون هم اینکه به خدا بگین

هر وقت که فکر کردین مناسبه

بعد از نماز

یا در خلوت شبانه با خدا

یا وسط روز کاری

هر موقع احساس کردین خدا داره به حرفاتون گوش میده

ازش بخواین

منو به خودش برگردونه...


{-}دیگر تو را باور ندارم(آره با توام) تو هم دروغی و فریب. هی سعی نکن خودت را آبی نشان بدهی؛ تو دیگر رنگی نداری شیری شده ایی ابری شده ایی ؛چقدر کدر شده ایی ،چرا اسرار داری که بلندایت را به رخ  بکشی، پهنایت را بزرگتر جلوه دهی، نه دیگر من فریب نمی خورم .رنگها را شناخته ام ؛رنگ آبی را خوب می شناسم و تو به تنها رنگی که نمی مانی آبی ست.خيلي مغرور شده اي .اعداد و ارقام را هم خوب یاد گرفته ام کوچک تر شده ایی پایینتر آمده ایی دستم به تو می رسد ! دارم نردبان می سازم ...براي رهايي.


{+}غلط بكنم باور ندارم...(آره با توام)دروغو فريبو كار ندارم؛ يه ترفنده، كه كار هر كس هم نيست.آره آقا جون! آبي ام ،آبي...اونم از نوع پر رنگش،شيري و ابري هم مال قديما بود.آره عزيز!بلندم؛ بلندايم رو هم ، به رخ ميكشم...بهتر كه فكر ميكنم ميبينم به تنها رنگي كه ميمونم آبيه آبــــــــــــــــي.غرور مگه چشه؟البته نه از نوع كاذبش.اعداد و ارقام رو هم كه قربونش برم مثل چي...داره ميره بالا!!!؟آره دستم به خودم ميرسه ولي...؟!!! دست كسي...! بهم نميرسه.نردبان حاضره ولي يكي بايد دستمو بگيره...براي رهايي.


نمی دونم.چرا؟چرا من این اتاقو راه انداختم.شاید می خواستم حرفای دلمو توش بنویسم.اما نمی دونین چقدر ماسک زدن سخته ،سخت...زندگي خيلي مسخره شده،اين دنيا اونقدر كثيفه كه داره حالم ازش به هم مي خوره،حالم از خودمم به هم ميخوره چون دنيايي شدم،نميدونم سال گذشته چگونه گذشت،و هيچ علاقه اي هم ندارم سال آينده چه اتفاقي مي افته...تمام كوچه هاي دنيايي كه من توش زندگي مي كنم بمبسته!تنها راه من براي فرار، نگاه به آسمانه و يا حداقل وقتي آسماني نيست اين اتاق.

تا حالا شده از افتاب بترسین!آره من از سراحت این آفتابی که به اضلاع زندگیم تابیده می ترسم.می ترسم زندگی همان طور پیش بره که من در ذهنم دارم می دونین چی دارم می گم (احتمالا نه!) بزارین واضح تر بگم

کنکور

دانشگاه

کار

...

مرگ!

می خوام هر روز برام جذبه اي داشته باشه که انتظارش رو بکشم، نمی خوام هر روز روزی باشه مانند دیروز.

و من روزهایی كه یک رنگ و یک طرح داشته باشند رو دوست ندارم . راستشو بخواین  مشکل من اینه من فکر می کنم اگه بخواد همه چیز همینطوری بمونه خیلی بده  منظورم خودم و خودمه! فکر می کنم از من دوره می دونم نزدیکه  اما من ازش دورم،  اگر تمام روزهام رو باهاش باشم ؛ اگر تمام روزهام رو باهاش تقسیم کنم دیگه هیچ غمی نیست.ايكاش ميشُد...


به ياد روزهايي كه خوش بودم.
كاش زندگي اينقدر كش نمي اومد.وقتي نفهميده بودم همه چيز مسخره است دنيا رو چه خوب! ميديدم.اما گذشتند.
من اولين بار كه ناجي خودم رو ديدم زماني بود كه به آينه نگاه كردم.
يادش به خير و حالا نجات دهنده در گور خفته است.

و پايان اتـــاق آبــي...


 

 
 
 

.: مطالب سایت :.


.: Network Marketing :.

{QI}آشنایی با کمپانی

{QI}راهنمای کمپانی  

{QI}اعتبارات كمپاني

سیستم {EBL}


.: نظر سنجی :.

تمامی حقوق این وب سایت طبق قانون کپی رایت ایران متعلق به مدیر آن می باشد و هرگونه کپی برداری از آن تنها با ذکر منبع مجاز می باشد 

 
Copyright ©2004 - 2007. All Rights reserved
Web Design by
Habib.Hosseinzadeh

 Info@otagheabi.com : ارتباط با ما