نامت را بر هیچ کاغذی
نمی نویسم
مبادا که
بخوانندنش
و نیز بر هیچ دیواری
که روزی رنگ بگیرد
و
نه بر تنه درختی
که بعد سالیانی
در
آغوش تنگ
تنه درختی...
و نه بر برگ
هایی؛
که یک روز زرد می
شوند
و فرو می افتند
و نه بر هیچ تخته
سیاه
که بتوان پاکش
کرد
و نه بر پيکر هیچ میزی
که
بازیچه کودکانی خرد شود
و نه حتی
نامت را بر زبان
نخواهم آورد
نه به فریادی در تو در توی
دره ای در کوهی
که مبادا انعکاس آن را بشنوند
و نه چون ناله ای
در میان امواج خروشان دریا
که موج های هر جایی
گوش تیز کنند
و نه چون زمزمه ای
بر
لب جویی
که
سبزه های رسته بر آن
به گوش زیبا رویان برسانند
و نه حتی
نجوایی در دل
شبی
که ماه هم نشنود نام
تو را
و نه حتی نامت
را
در انتهای شوق
چشمانم
آن گاه که می
شنومت
پدیدار نخواهم
کرد
و نه حتی نامت را در
تلاقی چشم هامان
که از شرم چشم
هایم
خواهند
فهمید...
نامت
را
تنها یک جا خواهم
نگاشت
به خط مهر و به داغ
عشق
بر قلبم
و
نه بر آن
که
در عمیق ترین و تنها ترین گوشه اش
که...
مال توست
آن جا
که
دست احساس
هیچ
بشر
به آن
نرسید،
آن جا خواهم نوشت
نامت را...
برای
همیشه.
در دنيايي که هر کسي به هر بهايي،براي بقايش
ميجنگد،در مورد رفتار کساني که که تصميم ميگيرند،بميرند چه قضاوتي ميتوان
کرد؟
هيچ کس نميتواند قضاوت کند.هر کسي وسعت رنج خود را ميشناسد و ميزان فقدان
معناي زندگي اش را.
BoredBrown
غرق در افکارت ...می اندیشی چقدر تفاوت
!!!
روزی خود را مانند سیب کرم خورده ای خواهی یافت...دقیقا مانند سیب
کناری!!
و می اندیشی....تفاوتی وجود داشت؟؟؟
کرم ها با تو همان می کنند که با کناری کردند.
تفاوت اینجاست....تو چه خواهی کرد؟
تو بر خلاف کناری تسلیم نخواهی شد .
حالا می توانی به این تفاوت افتخار کنی
BoredBrown
امشب هم باران بارید
و من در میان منطق و حساب کتابهایم
به یاد بالهای کوچک گنجشکی ام که دیروز دیدیم
امشب هم باران بارید
و من با رویاهای خیسم
پشت شیشه
به فکر تعداد چترهای بسته زیر قطره های بارانم
ایکاش این عدد به توان بی نهایت میرسید
BoredBrown
http://whitepencil.blogspot.com
برگرفته از...
http://www.words.persianblog.com